مصاحبه با گوهر خيرانديش در مورد قدسي سريال ميوه ممنوعه

اكنون اكثر مردم با حاج يونس و خانواده او آشنا هستند ، مردم اين روزها از زني حرف مي زنند كه قدسي نام دارد و بيش از همه در آتشي كه حاج يونس روشن كرده است ، مي سوزد.
زني كه بدون خوردن ميوه ممنوعه دارد كم كم از بهشت خود رانده مي شود. «گوهر خيرانديش» بازيگر نقش «قدسي» ، چهره آشنايي براي علاقه مندان سينما و تلويزيون است. او پيش از اين ، نقشي مشابه نقش «قدسي» را در فيلم «دنيا» اجرا كرده است اما «ميوه ممنوعه» چون يك سريال است و روي شخصيت ها بيشتر كار شده ، براي خيرانديش تجربه متفاوتي است.
خيرانديش در گفتگويي كه مي خوانيد از «قدسي» چنان دفاع كرد كه گويا او را سالهاست مي شناسد و با او زندگي كرده است.
«ميوه ممنوعه» هنوز ادامه دارد و گروه سازنده ، هنوز هم مشغول تصويربرداري هستند اما خيرانديش آنقدر «قدسي» را دوست دارد كه با انرژي تمام از او صحبت مي كند.


اگر اشتباه نكنم در چند سال گذشته هيچ سريالي با بازي شما از شبكه هاي مختلف سيما پخش نشده بود و مدتي از اين رسانه دور بوديد؟
آخرين فعاليت هاي من در سيما به حضور در 3 سريال سفر سبز ، همسايه ها و شبي از شبها محدود مي شود. 2 سريال اول ساخته محمدحسين لطيفي بود و سريال آخر نيز ساخته رضا كريمي كه هر 3 آنها از شبكه 3 سيما پخش شد.

مطمئن هستم كه در كارنامه كاريتان سريال مناسبتي قطعا نداشتيد؟
در طول دوران فعاليت در تلويزيون هيچ وقت به حضور در سريال هاي مناسبتي تمايل نداشتم.
هميشه فكر مي كردم مسائلي مانند: كمبود وقت ، فشردگي كار، شتاب زدگي ، تايم طولاني و... باعث مي شود بازيگر هم مجبور شود تا با عجله و بدون تمرين كافي مقابل دوربين حاضر شود. به عبارت ديگر ترس از ضعيف بودن ، باورپذير نبودن و روزمره بودن اين سريال ها و اين مساله كه در چنين سريال هايي ابعاد و زواياي نقش به شكل تكراري نمايش داده مي شود ، باعث شد كه هيچ وقت پيشنهاد بازي در سريال هاي مناسبتي و روتين را قبول نكنم.

يعني كلا با كار مناسبتي ميانه خوبي نداريد؟
كارهاي مناسبتي ذاتا كارهاي بدي نيستند. اگر بازيگر فرصت داشته باشد تا روي نقش فكر كند و بتواند خلاقيت خود را پياده كند، با ديگر بازيگران تمرين كند و داشتن وقت كافي براي گروه مي تواند به نتيجه درخشاني هم منجر شود. در اين نوع سريال ها هم بازيگر بايد بداند ، شخصيتي كه نقش او را ايفا مي كند چه جور شخصيتي است و چه سرنوشتي پيدا مي كند اما وقتي در چنين سريال هايي تغييرات در متن به شكل روز به روز اعمال شود، كوتاه بودن زمان و عجله براي رساندن كار به آنتن ، گروه را دچار استرس مي كند و ممكن است كار از جذابيت و محكم بودن قصه برخوردار نشود. در نتيجه كار بازيگر هم پا به پاي مشكلات ديگر تبديل به يك چيز سطحي مي شود و اين همان چيزي است كه من هميشه از آن پرهيز داشته ام.

اما با همه اين احتياطها ، اين روزها در سريالي حضور پيدا كرديد كه با چنين مشكلاتي مواجه است.
قرار نبود ميوه ممنوعه به چنين مشكلاتي مواجه شود اما مثل اين كه مشكلات مربوط به سريال هاي مناسبتي فراگير شده است.
همه سريال هاي امسال نيز با كمبود وقت مواجه بوده اند. مهم اين است كه اين سريال با همه مشكلاتي كه براي آن پيش آمده ، به دليل حضور آدمهاي توانمند و كاربلد از اين خطر جسته است ، اما مطمئن هستم با وجود اين عوامل توانا اگر وقت كافي وجود داشت ، نتيجه كار ديدني تر مي شد. اگر هم تا به حال نتيجه خوب از كار درآمده ، به اين علت بوده كه گروه با خستگي ناپذيري و جان و دل كار كرده اند. به همين دليل است كه آنچه كه از دل برخواسته لاجرم بر دل مي نشيند.

مي شود به اين جنبه هاي دلي بودن كار بيشتر اشاره كنيد؟
قصه اي كه مخاطب در اين سريال دنبال مي كند قابل لمس ، باورپذير و آشنا است. ميوه ممنوعه يادمان مي اندازد بم را فراموش نكنيم. به ما مي گويد خيانت بداست. احتكار بد است. نافرماني از خانواده بد است.

و اينها مي شود نصيحت !
زماني نصيحت مي شود كه بخواهيم تك تك به هر يك از آنها بپردازيم اما زماني كه دانه دانه و زنجيروار در يك داستان به تصوير كشيده مي شود ، تاثيرگذار از آب درمي آيد.

در شبهاي اخير حضور قدسي در داستان پررنگ تر شد و برخلاف قسمتهاي قبلي كه او شخصيتي منفعل بود، الان با بازي شما چشمگيرتر از قسمتهاي قبلي شد و حضور او توجيه شده است.
با مشورت كارگردان و صحبت هاي كارگردان شد ، اين صحنه ها پيش بيني شده بود و خوشحالم كه مردم آن را پسنديدند.

در كارنامه كاري شما با دودسته سريال و فيلم مواجه هستيم. در يك دسته از اين آثار شما در نقش زنان سانتي مانتال ايفاي نقش كرديد. فيلمهاي نان ، عشق و موتور هزار ، لبه تيغ ، روزگار وصل ، چهره و... برخي آنها هستند. در يك دسته از آثار هم نقش زناني زجر كشيده ، ستمديده و متعلق به طبقات پايين اجتماع را ايفا كرده ايد. ارتفاع پست ، رسم عاشق كشي ، واكنش پنجم ، بانو، همسايه ها ، سفرسبز و... هم جزو اين آثار هستند. اين تقسيم بندي چگونه اتفاق افتاد؟
اين تقسيم بندي الان از سوي شما اتفاق افتاد اما براي من به عنوان بازيگر به همه اين نقشها يك نگاه ويژه و متفاوت دارم و آن هم اين است كه به اين شخصيت ها تا جايي كه مي توانم نزديك شوم و همان چيزي بشوم كه در ذهن و فكر كارگردان است.
وقتي در سريال همسايه ها نقش «فرنگيس» مادر امين حيايي را بازي مي كنم كه يك زن مومنه و كارمند بازنشسته شهرداري است ، طراحي از اين نقش كرده ام كه با طراحي ام در فيلم دنيا كاملا فرق دارد. در فيلم دنيا هم يك زن مومنه هستم كه همسرش يك حاجي بازاري است اما اگر زماني بخواهم باز هم نقش يك زن مومنه را بازي كنم ، باز نتيجه با اين دو تا فرق مي كند و هر كدام تفكر و نگاه خاص خودشان را خواهند داشت.
اين تفاوت به تعداد آدمهاي روي زمين وجود دارد و مي توان 10 زن حاجي را به تصوير كشيد كه با هم فرق داشته باشند و مي توانم به شما بگويم براي تمام نقشهايم سعي كرده ام هيچ كدام شبيه به هم نباشند. نمونه اش دو فيلم ارتفاع پست و واكنش پنجم است كه با اين كه هر دو جنوبي هستند و به يك جغرافياي مشترك تعلق دارند ، هر دو نقش با هم فاصله زيادي دارند و از ديد منتقدان هم دور نمانده اند. هم براي ارتفاع پست و هم واكنش پنجم برايم جايزه تعلق گرفت و اين جوايز شاهد اين مدعا است.

خيلي از بازيگران براي رسيدن به اين تفاوت ها نقش را در ذهن خود مي سازند. شما هم اين كار را مي كنيد؟
من بيشتر به دنبال ما به ازاي واقعي ، بيروني و اجتماعي نقشم مي گردم و آن را پيدا مي كنم. بعد هم خودم را در قالب اين آدم قرار مي دهم و نقش را طوري طراحي مي كنم كه اين باورپذيري را در تماشاچي به وجود بياورد و شبيه هم نباشند. در رسم عاشق كشي نقش مادري را ايفا مي كنم كه بعد از رفتن همسرش به زندان ، بار زندگي بر دوشش مي افتد و خانواده را اداره مي كند. او مادري است كه لحن ، حركات فيزيكي ، صدا و آهنگ كلام خاص زنان شمالي را دارد. «باجي» با شخصيت «زيره مدينه» در واكنش پنجم تفاوت فاحشي دارد. وقتي موشكافانه به نقشها نگاه كنيد ، متوجه مي شويد براي هر كدام ريزه كاري و حتي تناليته صداي مجزا در نظر گرفته ام كه همه با هم تفاوت دارند.

پس با اين حساب مي توان گفت براي ايفاي نقش قدسي هم به چنين شيوه اي متوسل شديد؟
نقش قدسي كمي مرا ترساند. اولين بار كه صحبت اين نقش شد ، حس كردم جذابيت و تازگي زيادي براي ايفاي اين نقش احساس نمي كنم. مدتي قبل از شروع كار يك خلاصه داستان براي من فرستاده شده بود. از طرف ديگر با يك گروه حرفه اي و خوب مواجه بودم و به همين دليل با خودم گفتم بد نيست به جاي نه گفتن ، جواب مثبت بدهم و خودم در شكل گيري متن ، پيشنهادهايم را مطرح كنم.
اين شد كه به جاي نه گفتن پذيرفتم گوشه اي از كار را به عهده بگيرم تا من هم در كنار دوستان دوباره نقش تازه اي را در كارنامه خودم رقم بزنم.

در اكثر فيلمهايتان نقش مادران را به خوبي ايفا كرديد. اين وجه هم خيلي خوب و پررنگ بوده است. به نظر شما اگر اين وجه از بازيهاي شما گرفته شود ، چقدر از جذابيت اوليه نقش مي ماند؟
در فيلمهايي مانند: چهره ، زير بامهاي شهر ، مكث ، نقاب ، سايه خيال و... اين وجه مادرانه كم است. به نظر شما اين مساله چيزي از جذابيت نقشها كم كرده است؟

نه كم نكرده است اما مي توانيم بگوييم اين «مادر بودن» به نقشها رنگ و بو داده است؟
فكر مي كنم اين طور باشد.

شما در ميوه ممنوعه زني هستيد كه در بيرون از خانه مشكل همه را حل مي كند اما در خانه با انواع و اقسام مشكلها مواجه است. مشكل از كجاست؟
اين مساله اي نيست كه شامل حال همه زنهاي شاغل باشد. زنهاي شاغل زيادي را ديده ام كه به مشاغل مختلف اشتغال دارند اما در محيط خانواده هم كاملا بر خانواده مسلط و موفق هستند و هيچ مشكلي ندارند.

به نظر شما قدسي در زندگي براي خانواده اش كم نگذاشته؟
من از قدسي و زنهايي مانند او دفاع مي كنم.

به عنوان بازيگري كه نقش او را ايفاء مي كنيد؟
نه. اگر من نقش منفي هم ايفاء مي كردم درباره منفي بودن آن استدلال مي كردم و حالا به نظرم اين شخصيت قابل دفاع است.

اين تلفن قدسي كه هي مرتب زنگ مي خورد از كجا آمد؟
اين سليقه كارگردان بود و نظر او براي من محترم است.

حالا به نظر شما حاج يونس حق داشت كه به سراغ هستي برود؟
از نظر من حق نداشت.

قدسي زني است كه از جذابيت هاي امروزي ، جواني و طراوت دور مانده است.شايد به همين دليل حاج يونس دچار لغزش مي شود؟
زنهاي زيادي را ديده ام كه از توانمندي و جذابيت هاي خوبي هم برخوردار هستند اما همسرانشان زن ديگري اختيار مي كنند. من مي گويم اين اصل نيست كه اگر زني گرفتار كار بيرون از خانه شد ، مرد او حق دارد بلغزد و فرزندانش حق دارند دچار مشكل شوند.

نگاه انسان دوستانه

مساله اصلي در اين داستان جامعه است كه گاهي نقش مهم و پررنگ تري را بر اعضاي خانواده مي گذارد و گاهي اتفاق هايي رخ مي دهد كه سبب از دست رفتن كنترل خانواده بر اعضاي آن مي شود.
در اين ميان برخي فرزندان خلف به خوبي از شر اين خطرات مي رهند و برخي ديگر گرفتار مي شوند.
در ميوه ممنوعه هم افراد گرفتار نشان داده شده اند و اين گرفتارها هم استثنائ هستند نه قاعده. در همين سريال الگوهاي خوبي هم وجود دارد.
مثلا مصطفي همسر غزاله فردي است كه با نداشتن امكانات توانسته است انساني هنرمند و دلسوز باشد. غزاله هم فرد ديگري است كه برخلاف جلال كه رفاه و مسائل زندگي گريبانش را گرفته ، نگاه بسيار انسان دوستانه و شريفي دارد.

من حدود 35 سال شاغل بودم اما خانواده ام را طوري اداره كردم كه هيچ گاه دچار كمبود و كاستي نشوند. در سريال ميوه ممنوعه هم آنچه نوشته شده به معناي آن نيست كه قدسي زني بي كفايت و بي لياقت است و قرار نيست در يك كفه ترازو مشكلات قدسي و در كفه ديگر مشكلات خانواده او را قرار دهيم.

بايد شخصيت گذشته قدسي هم در اين داستان مورد توجه قرار گيرد. زماني كه حاج يونس شاگرد يك كاسب خرده پاي بازار بود ، او دانشجوي دانشسراي عالي بود و علاوه بر درس خواندن ، كار مي كرد. آن زمان زن و مرد دوشادوش هم زندگي كردند اما زماني كه به رفاه رسيدند مشكل آغاز شد و حالا استفاده نادرست از اين امكانات پيش آمده و مشكل ساز شده است.
قدسي با درايت و هوشمندي يك مدرسه را اداره مي كند و به همين دليل با مشكلات جوانان و جامعه كاملا آشنا است و البته به سادگي مي تواند از پس زندگي خود با هوشمندي بر بيايد.

به نظر مي رسد قدسي از آن زنهايي است كه بعد از تولد بچه ، به جاي آن كه همسر خوبي باشند تبديل به مادر خوبي مي شوند.
نكته خوبي را مطرح كرديد. شايد اين هم يكي از مسائلي باشد كه مي تواند هشداري براي زنهايي باشد كه از زن بودن دور مانده اند و تبديل به مادري دلسوز براي فرزندان و شوهر خود شده اند.

شما معمولا نام و جزييات مربوط به شخصيت هايي كه در فيلمها و سريال ها ايفاء كرديد به خوبي در ذهنتان باقي مي ماند.
شايد علتش اين باشد كه چگونگي شكل گيري و انتخاب و اجراي آن نقش همواره با يك وسواس همراه بوده است و به همين دليل به آساني از خاطر من نرفته است.

با توجه به اشاره اي كه به تحصيلات قدسي كرديد ، به نظر شما آيا او با حاج يونس تناسب دارد؟
قدسي هم در جواني زماني كه به دانشسراي عالي مي رفته زندگي خاصي نداشته است. او معلم روزمزدي بوده است و به همين دليل در زمان ازدواج با حاج يونس ، شايد از نظر مالي و فرهنگي فاصله زيادي با او نداشته است البته دخترش غزاله هم عاشق فردي مانند مصطفي مي شود كه وضعيت مالي خيلي خوبي ندارد. از سوي ديگر نمونه هاي مختلفي وجود دارد كه در آن ، مرداني كه اهل تجارت هستند و در بازار كار مي كنند ، تمايل دارند تا همسرانشان در محيطهايي مانند آموزش و پرورش كار كنند.

اعضاي خانواده حاج يونس دچار تناقض هاي شديدي هستند. يك برادر در حال تحصيل براي ورود به دانشگاه است و ديگري آدم هفت خطي است. يك خواهر روحيات معنوي دارد و خواهر ديگر اين طور نيست. اين تناقض ها از كجا ناشي مي شود؟
به نظرم اين مساله در همه خانواده ها وجود دارد. در يك خانواده افرادي هستند كه سيگاري هستند اما برادرشان از سيگار متنفر است. يك برادر عاشق رياضي است و ديگري به هنر علاقمند است. گاه دو داماد با هم اختلاف عقيده دارند. به نظر من اين اختلاف ها عجيب نيست و آنچه در اين اجتماع وجود دارد، در اين سريال نمايش داده شده است.

اوضاع و احوال كار خوب است؟ همه چيز منظم پيش مي رود؟
جاي شما خالي ! ديروز يك ربع به شش بيدار شدم و سرويس آمد دنبالم و بعد رفتيم براي گريم. از آنجا رفتيم جاده گرمسار و بخشي از كار تصويربرداري شد. بعد از آنجا مستقيم به جاده امامزاده داوود رفتيم و ادامه كار تصويربرداري شد. در مجموع 25 ساعت كامل در حال كار بوديم و اصلا نخوابيديم.
از سوي ديگر گروه دومي هم مشغول به كار شدند تا بخشهاي ديگري از كار را تصويربرداري كنند. روز قبل هنگامي كه از بزرگراه جلال آل احمد عبور مي كرديم ، گروه دوممان را هم در حال تصويربرداري ديديم.
ما براي آنها دست تكان داديم و آنها هم براي ما دست تكان دادند و به هم خنديديم. اين فشردگي كار اصلا قابل هضم نيست و به معجزه بيشتر شبيه است تا كار كردن.
برخي از روزها بلافاصله بعد از تصويربرداري ، كار روانه آنتن مي شود. اگر كار مقبول تماشاچي شده ، براي اين است كه همه گروه حس اين سريال را با پوست و خون احساس مي كنند و مسووليت پذيري قطعا باعث مي شود روزها و ساعت هاي طولاني كار كنند.

استقبال مردم هم تاثيري در اين ميزان كار كردن داشته است؟
اين استقبال چنان به ما انرژي داده كه خستگي و كسالت را فراموش كرديم و هر بار به سر كار مي رويم سر حال تر از روز قبل هستيم.

بعد از ميوه ممنوعه تماشاگران سينما و تلويزيون منتظر چه كارهايي از شما خواهند بود؟
سال گذشته در سريال كلاه پهلوي حضور داشتم. در اين سريال نقش زني را ايفائ كردم كه طراح مد است و در پاريس يك گالري مد دارد. او همسر سفير ايران در تركيه است و من با گريم و هيبت متفاوتي اين نقش را ايفاء كردم.
فيلم تردست هم آماده نمايش است. در اين فيلم كه محمد علي سجادي كارگرداني كرده نقش يك «روح» را ايفائ مي كنم.
من در اين فيلم در مقطعي مي ميرم و پسرم مي تواند روح مرا ببيند. پسرم عاشق مي شود و از آن پس عشق او هم مي تواند مرا ببيند. فيلم حال و هوايي كمدي دارد. در فيلم خواستگار محترم ساخته داوود موثقي هم بازي كردم. به فيلم دايره زنگي ساخته پريسا بخت آور هم رسيدم. از همه مهم تر قولي است كه به استاد حميد سمندريان دادم و در حال تمرين براي تئاتر «ملاقات بانوي سالخورده» نوشته فردريك دورنمات هستم.
هر شب از ساعت 6 تا 11 شب در تمرين ها حضور مي يابم. اين نمايش 30 سال پيش با بازي مرحومه جميله شيخي و سپس خانم آذر فخر اجرا شده است و در دي و بهمن امسال اجرا خواهيم داشت. تمام خوشحالي من از اين است كه بعد از اين همه كارهاي فشرده ، مي خواهم به كار اصلي خودم تئاتر كه دلمشغولي واقعي من است بپردازم و از اين كه اين نقش را بازي مي كنم احساس خوبي دارم. مدتي قبل هم در فيلم «استخوان مرده بابام» نقش كوتاهي بازي كردم. شايد در فيلم جديد علي روئين تن هم نقش كوتاهي بازي كنم.

خسته نباشيد. از الان تا يك سال ديگر برنامه كاري خودتان را بسته ايد!
دعا كنيد بتوانم از پس اين كارها بر بيايم.