شبهای تهران ... محل تولد من ...
واقعاً چه زود میگذره. همین ۱۸ سال پیش بود که یه بچه ی کوچولو به دنیا اومد.نه امروز تولدم نیست ولی دلم میخواد از اون موقع ها بگم.روزی که اگه یه بی احتیاطی صورت میگرفت الان این مطالب رو نمیخوندید.
متشکرم از مادرم که از من نگهداری کرد و منو بزرگ کرد. مادر مهربانم که همه ی سختی ها رو به جون خرید تا من بزرگ بشم و یه مهندس عمران بالقوه بشم.
تهران شهری بزرگ با آدم های شاد و دوست داشتنی به جرات میگم شاد بودن مردم تهران رو هیچ جای ایران نداره.
تهران شهر من شهری پر از هیاهو مرکز ایران شهری با ۱۴ میلیون جمعیت شهری که بیشتر از دیگر شهر های ایران مورد اهمیت قرار میگیره.
شهری که اگه مسافر باشی ازش خسته میشی ولی اگه ساکن باشی دیگه دل کندن ازش سخته. خاکش دامن گیره پس اگه میاین و میخواین برید دامن هاتونو در بیارید!!!
شهری که گرچه داره هم گام با بی بند و باری های لاس وگاس جلو میره ولی توش نشانه هایی از ایمان هنوز دیده میشه و هنوز میتونی صدای نماز خیلی از افرادی که بیرون اونارو با ظاهری نا مناسب میبینی شنید.
نباید به ظاهر حکم کرد من اینو حس کردم به شخصه و خیلی هارم دیدم که لذت دنیاشونم میبرند ولی فرایض دینیشون رو ول نمی کنند.
عجب ماهیه این رمضان مخصوصاً سریالاش من که از میوه ی ممنوعه و اغما بیشتر از بقیه خوشم میاد.
امیدوارم هممون از این ماه به اندازه ی کافی فیض ببریم چون دیگه تو اون دنیاست که همه چیز مشخص میشه که چیکاره ایم.
تا بعد مواظب خودتون باشید.
توبه کردم که اگر بوسه دهی توبه کنم
ودگر باره از اینگونه خطاها نکنم
بوسه دادی و چو برخواست لبت از لب من
توبه کردم که دگر بوسه بیجا ندهم
